العلامة المجلسي
350
حياة القلوب ( فارسي )
قاضى نمرود بردند ، قاضى حكم كرد كه إبراهيم هر چه در بلاد ايشان تحصيل كرده است به ايشان بگذارد ، وبر أصحاب نمرود حكم كرد كه عمرى كه إبراهيم در بلاد ايشان گذرانيده است به أو پس دهند . چون اين قضية را به نمرود نقل كردند حكم كرد حضرت إبراهيم را از بلاد بيرون كنند واموالش را به أو بدهند وگفت : اگر أو در بلاد شما مىماند دين شما را فاسد مىكند وضرر به خداهاى شما مىرساند . پس بيرون كردند إبراهيم ولوط عليهما السّلام را از بلاد خود به جانب شام ، پس حضرت إبراهيم ولوط وساره عليهم السّلام بيرون رفتند وحضرت إبراهيم گفت إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي سَيَهْدِينِ « 1 » « من مىروم بسوى پروردگار خود - يعنى به جانب بيت المقدس - بزودى مرا هدايت خواهد كرد » . پس حضرت إبراهيم عليه السّلام گله وأموال خود را برداشت وتابوتى ساخت وساره را در آنجا گذاشت وقفل زد بر آن تابوت - از نهايت غيرتى كه براي ساره داشت - ورفت تا آنكه از ملك نمرود بدر رفت وداخل ملك شخصي از قبط شد كه أو را غرازه « 2 » مىگفتند ، پس به يكى از عشّاران أو گذشت ، عشّار آمد كه عشور أموال إبراهيم عليه السّلام بگيرد ، چون نوبت به تابوت رسيد عشّار گفت : اين تابوت را بگشا تا آنچه در آن هست ما عشور آن را بگيريم . إبراهيم گفت : آنچه در اين تابوت است هر چه خواهى حساب كن از طلا يا نقره وعشرش را از من بگير وتابوت را مگشا . عشّار گفت : تا نگشايم نمىشود . پس عشّار به جبر در تابوت را گشود ، چون ساره را با حسن وجمالى كه داشت مشاهده نمود از إبراهيم پرسيد : اين زن چه نسبت دارد به تو ؟
--> ( 1 ) . سورهء صافات : 99 . ( 2 ) . در مصدر « عراره » است .